تسهیلگر؛ حلقه مفقوده توسعه روستایی یا رکن اصلی تحول؟

بازخوانی جایگاه تسهیلگران از «مجری پروژه» تا «معمار فرایند مشارکت و تحول»
خلاصه
تسهیلگری در برنامههای توسعه روستایی ایران، از ترسیب کربن و طرحهای توانمندسازی اقتصادی بنیاد برکت و بنیاد علوی تا طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی، یکی از مهمترین سازوکارهای پیوند میان سیاست، برنامه و جامعه محلی است؛ بااینحال، در عمل هنوز میان جایگاه واقعی تسهیلگر و تصویری که برخی ساختارهای اجرایی از او دارند فاصله وجود دارد. در برخی پروژهها، تسهیلگر به پایینترین رده اجرایی، مجری جلسات، جمعآوریکننده اطلاعات یا پیگیر امور اداری تقلیل یافته است؛ در حالی که فلسفه تسهیلگری، چنانکه در کتاب قدرت تسهیلگری مورد تأکید قرار گرفته، بر ایجاد گفتوگو، فعالسازی ظرفیتهای انسانی، مدیریت تعارض، تفکر جمعی، یادگیری، ایجاد توافق و تبدیل ظرفیتهای پراکنده به اقدام مشترک استوار است. تسهیلگر حرفهای نه قرار است به جای مردم تصمیم بگیرد و نه صرفاً دستور دستگاه اجرایی را منتقل کند؛ بلکه باید فرایند تصمیمگیری و اقدام جمعی را امکانپذیر کند. این مسئله در طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا منظومه، مجموعهای از روستاها، بازیگران، فعالیتها و زنجیرههای اقتصادی و اجتماعی بههمپیوسته است و تحقق اهداف آن بدون یک نظام حرفهای تسهیلگری دشوار خواهد بود. ازاینرو، یکی از مهمترین درسآموختههای تجربه برنامههای توسعهای کشور، ضرورت بازتعریف جایگاه تسهیلگر از «عامل اجرایی» به رکن حرفهای، اجتماعی و راهبردی توسعه محلی است.
چرا باید درباره تسهیلگری صحبت کرد؟
در ادبیات توسعه روستایی، طی چند دهه گذشته یک تغییر اساسی در نگاه به توسعه اتفاق افتاده است. در الگوهای سنتی، توسعه عمدتاً به معنای انتقال منابع، خدمات، فناوری و پروژه از سوی دولت و نهادهای توسعهای به جامعه محلی تلقی میشد. در این رویکرد، برنامه در سطح کارشناسی طراحی میشد، اهداف و فعالیتها مشخص میشد و سپس مجری موظف بود برنامه را در میدان اجرا کند. مردم نیز عمدتاً در جایگاه «جامعه هدف» قرار داشتند؛ یعنی گروهی که قرار بود از نتایج طرح بهرهمند شوند.
اما تجربه بسیاری از برنامههای توسعه نشان داد که توسعه را نمیتوان صرفاً با تزریق منابع یا اجرای پروژه ایجاد کرد. ممکن است یک طرح از نظر فنی کاملاً درست طراحی شده باشد، اعتبار کافی داشته باشد و حتی زیرساخت مناسب نیز ایجاد کند، اما در صورت نبود اعتماد، مشارکت، انگیزه، سازمان اجتماعی و مالکیت محلی، نتواند به نتیجه پایدار برسد. از همینجا مفهوم تسهیلگری توسعه اهمیت پیدا کرد؛ مفهومی که در آن جامعه محلی نه موضوع توسعه، بلکه بخشی از فرایند تولید توسعه محسوب میشود.
کتاب قدرت تسهیلگری نیز دقیقاً بر همین تغییر نگاه تأکید دارد. در این کتاب، تسهیلگری صرفاً مجموعهای از مهارتهای اداره جلسه نیست، بلکه روشی برای کمک به افراد، گروهها و سازمانهاست تا بتوانند بهتر با یکدیگر گفتوگو کنند، مسائل را ببینند، گزینهها را بررسی کنند، تعارضها را مدیریت کنند و برای تغییر اقدام کنند. در واقع، ارزش تسهیلگر در «پاسخدادن به جای دیگران» نیست، بلکه در ایجاد شرایطی است که دیگران بتوانند پاسخ مناسب خود را پیدا کنند.
از این منظر، تسهیلگری یک فعالیت حاشیهای در پروژه توسعه نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت اجتماعی اجرای پروژه است.
تسهیلگر دقیقاً چه کسی است؟
یکی از مشکلاتی که در تجربه اجرایی طرحهای توسعهای مشاهده میشود، ابهام در تعریف نقش تسهیلگر است. گاهی تسهیلگر را کسی میدانند که باید در روستا جلسه برگزار کند؛ گاهی او را مسئول جمعآوری اطلاعات و تکمیل فرمها میدانند؛ در برخی طرحها نیز وظیفه اصلی او شناسایی افراد، معرفی متقاضیان یا پیگیری امور اجرایی تعریف میشود.
همه این فعالیتها ممکن است بخشی از وظایف یک تسهیلگر باشند، اما هیچکدام به تنهایی تسهیلگری نیستند.
تسهیلگر در معنای حرفهای، کسی است که بتواند فرایند حرکت یک گروه یا جامعه را از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب آسانتر کند. این حرکت ممکن است از شناخت یک مسئله آغاز شود، به گفتوگو درباره راهحلها برسد، سپس به تصمیم مشترک و در نهایت به اقدام تبدیل شود. بنابراین، تسهیلگر بیش از آنکه «انجامدهنده فعالیت» باشد، طراح و نگهدارنده فرایند است.
این تمایز اهمیت زیادی دارد. اگر از تسهیلگر فقط خروجی اجرایی بخواهیم، او ناچار خواهد شد به سمت انجام سریع فعالیتها حرکت کند؛ اما اگر از او انتظار داشته باشیم ظرفیت محلی ایجاد کند، باید برای شنیدن، گفتوگو، اعتمادسازی، شناخت روابط اجتماعی، مدیریت تعارض و یادگیری زمان و اختیار کافی داشته باشد.
کتاب قدرت تسهیلگری نیز بر نقش تسهیلگر در ایجاد گفتوگو و بهبود کیفیت تعاملات تأکید میکند و نشان میدهد که تسهیلگری حرفهای میتواند کیفیت فکر و گفتوگو را به شکل قابل توجهی ارتقا دهد.
بنابراین، تسهیلگر را باید متخصص فرایند توسعه دانست، نه صرفاً نیروی اجرایی پروژه.
یک سوءبرداشت جدی؛ چرا گاهی تسهیلگر را پایینترین رده میدانیم؟
یکی از پارادوکسهای قابل تأمل در برنامههای توسعهای کشور این است که گاهی هرچه فرد به جامعه محلی نزدیکتر است، در ساختار تصمیمگیری جایگاه پایینتری پیدا میکند.
مدیر در دفتر مرکزی نشسته است، کارشناس در سطح استان یا شهرستان تصمیم کارشناسی میگیرد و تسهیلگر در روستا با مردم، شورا، دهیاری، تولیدکننده، زنان، جوانان، صاحبان کسبوکار و گروههای مختلف اجتماعی مواجه است؛ اما در برخی ساختارها، همین تسهیلگر در پایینترین سطح سلسلهمراتب دیده میشود.
این نگاه از اساس نیازمند بازنگری است.
تسهیلگر در میدان با «واقعیت توسعه» مواجه است. او متوجه میشود که کدام تصمیم روی کاغذ با واقعیت روستا سازگار نیست، کدام پروژه از حمایت اجتماعی برخوردار نیست، کدام فرد نفوذ بیشتری دارد، کدام گروه حذف شده است، کجا تعارض در حال شکلگیری است و کدام ظرفیت محلی هنوز دیده نشده است.
به بیان دیگر، تسهیلگر نزدیکترین حلقه برنامه به واقعیت اجتماعی است.
اگر این حلقه نادیده گرفته شود، ممکن است اطلاعات و تصمیمات در مسیر انتقال از سطح سیاستگذاری به میدان، از واقعیت فاصله بگیرند. به همین دلیل، پاییندانستن جایگاه تسهیلگر نهتنها شأن حرفهای او را کاهش میدهد، بلکه میتواند کیفیت خود برنامه را نیز کاهش دهد.
البته این سخن به معنای آن نیست که تسهیلگر باید جایگزین مدیر، کارشناس یا مجری پروژه شود. برعکس، تسهیلگری زمانی مؤثر است که جایگاه و نقش هر بازیگر بهدرستی تعریف شود. مسئله آن است که تسهیلگر نباید در انتهای زنجیره تصمیمگیری قرار گیرد و صرفاً مأمور اجرای تصمیمهایی باشد که بدون حضور او گرفته شدهاند.
تسهیلگر مجری نیست؛ اما بدون تسهیلگری، اجرای بسیاری از پروژهها دشوار است
باید میان «اجرای پروژه» و «تسهیل فرایند توسعه» تفاوت قائل شد.
مجری پروژه معمولاً مسئول تحقق مجموعهای از فعالیتها و خروجیهای مشخص است. اما تسهیلگر مسئول چیزی است که شاید در جدول خروجیهای پروژه بهسادگی قابل اندازهگیری نباشد: اعتماد، گفتوگو، توافق، مشارکت، شبکهسازی و ظرفیت اقدام جمعی.
برای مثال، ممکن است در یک روستا یک طرح اقتصادی برای ایجاد یک فعالیت تولیدی طراحی شود. مجری میتواند منابع مالی، تجهیزات و آموزش را فراهم کند؛ اما اگر اعضای گروه به یکدیگر اعتماد نداشته باشند، اگر مسئولیتها مشخص نباشد، اگر بازار محصول شناخته نشده باشد یا اگر میان گروه و نهاد اجرایی بیاعتمادی وجود داشته باشد، احتمال شکست طرح افزایش مییابد.
در چنین شرایطی، تسهیلگر قرار نیست خودش کسبوکار را اداره کند. وظیفه او این است که شرایطی ایجاد کند تا خود گروه بتواند مسئله را ببیند، درباره آن گفتوگو کند، تصمیم بگیرد و مسئولیت آن را بپذیرد.
این همان چیزی است که در کتاب قدرت تسهیلگری از آن بهعنوان قدرت برنامهریزی و اقدام تسهیلگرانه یاد میشود؛ برنامهای که افراد خود در شکلگیری آن نقش داشتهاند، معمولاً با پذیرش و سرعت بیشتری به مرحله اجرا میرسد، زیرا افراد احساس میکنند برنامه متعلق به خودشان است.
پس تسهیلگر قرار نیست جای جامعه کار کند؛ باید کاری کند که جامعه بتواند کار خود را بهتر انجام دهد.
تجربه طرحهای مختلف؛ از ترسیب کربن تا بنیاد برکت و علوی
در تجربه برنامههای توسعهای ایران، تسهیلگری در قالبهای مختلف ظاهر شده است. در طرحهایی مانند ترسیب کربن، اهمیت مشارکت جامعه محلی در حفاظت از منابع طبیعی و ایجاد معیشتهای جایگزین، زمینهای برای استفاده از سازوکارهای تسهیلگری فراهم کرده است. در این نوع برنامهها، تغییر نگرش جامعه نسبت به منابع طبیعی بدون گفتوگو و اعتمادسازی دشوار است؛ زیرا نمیتوان صرفاً با دستور اداری رفتار اقتصادی و اجتماعی مردم را تغییر داد.
در برنامههای اقتصادی و اشتغالزایی نیز تسهیلگر با واقعیتی چندبعدی مواجه است. یک متقاضی ممکن است برای دریافت تسهیلات واجد شرایط به نظر برسد، اما آیا ایده او با ظرفیت واقعی منطقه سازگار است؟ آیا بازار دارد؟ آیا مهارت لازم را دارد؟ آیا خانواده از آن حمایت میکند؟ آیا امکان استمرار فعالیت وجود دارد؟ آیا زنجیره تأمین و فروش آن مشخص است؟
این پرسشها نشان میدهد که تسهیلگر در چنین طرحهایی صرفاً «معرفیکننده متقاضی» نیست؛ بلکه باید شناختی نسبی از اقتصاد محلی، روابط اجتماعی، ظرفیتهای انسانی و محدودیتهای محیطی داشته باشد و بتواند این عناصر را به یکدیگر مرتبط کند.
درس مهم این تجربهها آن است که هرچه پروژه بیشتر با رفتار، اعتماد، روابط اجتماعی و تصمیمهای انسانی سروکار داشته باشد، نیاز آن به تسهیلگری حرفهای بیشتر میشود.

مشکلات تسهیلگران؛ از فشار خروجی تا کمتوجهی به نقش حرفهای
در کنار اهمیت تسهیلگری، نباید از مشکلات و دشواریهایی که تسهیلگران در میدان با آن مواجهاند غافل شد. یکی از مهمترین مشکلات، دوگانگی میان فلسفه تسهیلگری و منطق اداری پروژهها است.
تسهیلگری نیازمند زمان است؛ اما پروژهها معمولاً خروجی و زمانبندی مشخص دارند. اعتمادسازی ممکن است ماهها طول بکشد، اما پروژه ممکن است از تسهیلگر انتظار داشته باشد در مدت کوتاهی گروه تشکیل دهد. گفتوگوی واقعی نیازمند فرصت است، اما شاخص عملکرد ممکن است تعداد جلسات برگزارشده باشد. شکلگیری یک گروه اقتصادی پایدار ممکن است زمانبر باشد، اما قرارداد تسهیلگر ممکن است بر اساس تعداد طرحهای معرفیشده ارزیابی شود.
این تضاد میتواند تسهیلگر را به سمت تسهیلگری صوری سوق دهد؛ یعنی کاری که در ظاهر مشارکتی است، اما در عمل هدف اصلی آن تحقق سریع شاخصهای پروژه است.
مشکل دیگر، فقدان اختیار متناسب با مسئولیت است. از تسهیلگر انتظار میرود اعتماد مردم را جلب کند، اما گاهی در تصمیمگیری درباره پروژه اختیار محدودی دارد. از او انتظار میرود مشکلات مردم را حل کند، اما دسترسی مستقیمی به منابع تصمیمگیری ندارد. از او انتظار میرود مشارکت ایجاد کند، اما ممکن است تصمیمهای اصلی پیش از ورود او به روستا گرفته شده باشند.
این وضعیت، تسهیلگر را به نوعی «مسئول پاسخگویی بدون اختیار کافی» تبدیل میکند.
درسآموخته مهم؛ تسهیلگر نباید بین مردم و دستگاه اجرایی گرفتار شود
تسهیلگر در بسیاری از پروژهها در یک موقعیت حساس قرار دارد. از یک طرف، دستگاه اجرایی از او انتظار دارد اهداف پروژه را محقق کند و از طرف دیگر، جامعه محلی انتظار دارد تسهیلگر صدای آنان را به مسئولان منتقل کند.
اگر تسهیلگر صرفاً نماینده دستگاه اجرایی تلقی شود، اعتماد مردم به او کاهش مییابد؛ و اگر صرفاً نماینده مردم تلقی شود، ممکن است ارتباط حرفهای او با ساختار اجرایی تضعیف شود.
بنابراین، تسهیلگر باید واسطه اعتماد باشد، نه صرفاً واسطه انتقال دستور.
این موضوع یکی از مهمترین درسآموختههای حرفه تسهیلگری است: تسهیلگر باید هم به برنامه وفادار باشد و هم واقعیت جامعه را صادقانه منعکس کند. او نباید مشکلات روستا را برای حفظ ظاهر پروژه پنهان کند و نباید نیز بدون شناخت کامل، تمام تصمیمات دستگاه اجرایی را رد کند.
نقش حرفهای او این است که واقعیت را به زبان قابل فهم برای تصمیمگیرنده و تصمیم را به زبان قابل فهم برای جامعه تبدیل کند.
تسهیلگری و طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی
این بحث در مورد طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی از اهمیت ویژهای برخوردار است. منظومه روستایی اساساً بر مبنای پیوند و ارتباط میان چندین سکونتگاه، فعالیت، ظرفیت، بازار و نهاد شکل میگیرد. بنابراین، برنامهریزی منظومهای بیش از برنامهریزی منفرد روستایی، به هماهنگی میان بازیگران و ایجاد شبکه همکاری نیاز دارد.
در چنین ساختاری، تسهیلگر میتواند نقشی فراتر از سطح یک روستا داشته باشد. او باید بتواند ارتباط میان روستاها را تقویت کند، ظرفیتهای مکمل را شناسایی کند و زمینه ایجاد پروژههای مشترک را فراهم آورد.
فرض کنیم در یک منظومه، روستایی ظرفیت تولید محصول کشاورزی، روستایی دیگر ظرفیت فرآوری، روستایی سوم ظرفیت صنایع دستی و روستایی دیگر ظرفیت گردشگری داشته باشد. اگر هر روستا جداگانه برنامهریزی شود، ممکن است بخش زیادی از ظرفیت اقتصادی منطقه از دست برود. اما اگر این ظرفیتها در قالب یک زنجیره ارزش دیده شوند، امکان ایجاد اشتغال، افزایش ارزش افزوده و تقویت پیوندهای اقتصادی افزایش مییابد.
در اینجا تسهیلگر نقش معمار ارتباطات منظومه را پیدا میکند.
این اهمیت زمانی بیشتر میشود که طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی با توجه به جایگاه آن در نظام برنامهریزی فضایی کشور و تصویب چارچوب آن در شورای عالی شهرسازی و معماری ایران، از سطح یک تجربه محدود اجرایی به سمت یک چارچوب رسمیتر حرکت کرده است. در چنین شرایطی، توجه به تسهیلگری نباید به یک بند فرعی در شرح خدمات محدود شود؛ بلکه باید بخشی از معماری نهادی اجرای منظومهها باشد.
اگر منظومه قرار است واقعاً «منظومه» باشد، باید میان روستاها رابطه برقرار شود؛ اگر قرار است مردم در توسعه نقش داشته باشند، باید سازوکاری برای گفتوگو و تصمیمگیری آنان وجود داشته باشد؛ و اگر قرار است پروژهها پایدار باشند، باید مالکیت اجتماعی و اقتصادی آنها در جامعه شکل بگیرد. تسهیلگر میتواند یکی از مهمترین سازوکارهای تحقق این سه هدف باشد.

از تسهیلگر روستا تا نظام تسهیلگری منظومه
یکی از پیشنهادهای مهم برای آینده طرحهای منظومهای، حرکت از «تسهیلگر منفرد» به سمت نظام تسهیلگری منظومه است.
در این نظام، تسهیلگران هر روستا نباید جدا از یکدیگر فعالیت کنند. لازم است شبکهای از تسهیلگران شکل گیرد که بتوانند تجربهها، مسائل، ظرفیتها و راهحلهای خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. در سطح بالاتر نیز یک سازوکار هماهنگکننده میتواند ارتباط میان تسهیلگران، مدیران منظومه، دستگاههای اجرایی و سایر ذینفعان را برقرار کند.
این رویکرد با آموزههای قدرت تسهیلگری نیز سازگار است؛ زیرا کتاب بر اهمیت توسعه ظرفیت تسهیلگری در درون سازمانها و ایجاد شبکهای از افراد توانمند تأکید دارد.
در چنین الگویی، هدف نهایی آن نیست که تسهیلگر برای همیشه در کنار جامعه بماند؛ بلکه باید به تدریج تسهیلگری درون جامعه نهادینه شود. یعنی پس از مدتی، خود گروههای محلی، تعاونیها، نهادهای اجتماعی و مدیران محلی بتوانند بخشی از فرایند گفتوگو و حل مسئله را بر عهده بگیرند.
ارزیابی تسهیلگر؛ آیا تعداد جلسات معیار مناسبی است؟
یکی دیگر از اصلاحات ضروری، بازنگری در شاخصهای ارزیابی عملکرد تسهیلگران است.
اگر تسهیلگر را مجری بدانیم، تعداد جلسات، تعداد فرمها، تعداد افراد معرفیشده و تعداد طرحهای ثبتشده معیارهای مناسبی به نظر میرسند. اما اگر تسهیلگر را متخصص فرایند بدانیم، این شاخصها کافی نیستند.
باید پرسید: آیا اعتماد مردم افزایش یافته است؟ آیا افراد بیشتری در تصمیمگیری مشارکت میکنند؟ آیا گروههای محلی توان حل مسئله پیدا کردهاند؟ آیا تعارضهای محلی بهتر مدیریت میشوند؟ آیا ارتباط میان روستاها افزایش یافته است؟ آیا مردم توانستهاند یک پروژه را بدون وابستگی کامل به دستگاه اجرایی ادامه دهند؟ آیا سرمایه اجتماعی و ظرفیت اقدام جمعی افزایش یافته است؟
اینها شاخصهایی هستند که ممکن است در گزارشهای اداری بهسادگی دیده نشوند، اما برای پایداری توسعه اهمیت بیشتری دارند.
در واقع، مهمترین محصول تسهیلگری چیزی نیست که تسهیلگر تولید میکند؛ بلکه ظرفیتی است که در جامعه ایجاد میکند.
جمعبندی؛ تسهیلگر را باید از نو دید
تجربه طرحهای توسعهای روستایی کشور یک پیام روشن دارد: توسعه پایدار فقط با منابع مالی، پروژه عمرانی، تسهیلات بانکی یا سند برنامهریزی ایجاد نمیشود. میان «داشتن منابع» و «توان تبدیل منابع به توسعه» فاصلهای وجود دارد و بخش مهمی از این فاصله را ظرفیت اجتماعی، اعتماد، مشارکت و سازمانیافتگی پر میکند.
تسهیلگر در همین نقطه قرار دارد.
او نه مدیر پروژه است، نه تصمیمگیرنده نهایی، نه کارمند دستگاه اجرایی و نه نماینده صرف مردم. تسهیلگر متخصص فرایند است؛ متخصص ایجاد شرایطی که در آن افراد و گروهها بتوانند مسائل خود را ببینند، درباره آنها گفتوگو کنند، به توافق برسند و برای حل آنها اقدام کنند.
از این منظر، نگاهکردن به تسهیلگر بهعنوان «پایینترین رده اجرایی» نهتنها نادرست، بلکه از نظر توسعهای پرهزینه است. کسی که در خط مقدم جامعه قرار دارد و پیچیدهترین مسائل انسانی، اجتماعی و اقتصادی پروژه را لمس میکند، باید از جایگاه حرفهای متناسب با این مسئولیت برخوردار باشد.
درسآموخته اصلی از تجربه برنامههایی مانند ترسیب کربن، بنیاد برکت، بنیاد علوی و سایر طرحهای توانمندسازی آن است که تسهیلگری زمانی موفق است که از اجرای دستور فاصله بگیرد و به ایجاد ظرفیت نزدیک شود. در طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی نیز این ضرورت بیشتر احساس میشود؛ زیرا مقیاس منظومه، پیچیدگی روابط و تعدد بازیگران، نیاز به گفتوگو، هماهنگی و شبکهسازی را افزایش میدهد.
بنابراین، اکنون که رویکرد منظومهای در نظام برنامهریزی روستایی کشور جایگاه رسمیتری پیدا کرده و چارچوب طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی در شورای عالی شهرسازی و معماری مورد توجه و تصویب قرار گرفته است، شاید یکی از مهمترین اقدامات آینده، بازتعریف جایگاه تسهیلگر در این طرح باشد.
تسهیلگر باید در ابتدای فرایند دیده شود، نه انتهای آن؛ در تصمیمسازی حضور داشته باشد، نه اینکه صرفاً تصمیمها را اجرا کند؛ صدای جامعه را منتقل کند، نه اینکه فقط صدای دستگاه اجرایی را به جامعه برساند؛ و مهمتر از همه، به جای اینکه وابستگی جامعه به پروژه را افزایش دهد، ظرفیت جامعه برای ادامه مسیر توسعه را تقویت کند.
در نهایت، شاید بتوان فلسفه واقعی تسهیلگری را در یک جمله خلاصه کرد:
تسهیلگر کسی نیست که به جای جامعه توسعه ایجاد کند؛ کسی است که کمک میکند جامعه بتواند توسعه خود را بسازد.
و از همین منظر است که باید جایگاه تسهیلگران را بازشناخت: نه بهعنوان پایینترین حلقه اجرای طرح، بلکه بهعنوان یکی از مهمترین حلقههای اتصال برنامه، مردم و آینده توسعه روستایی.
تاریخ درج: 1405/5/22